تبليغاتX

سحر تنها(کلبه تنهایی سپیده تنهایی ها)

سحر تنها(کلبه تنهایی سپیده تنهایی ها)

می نویسم برای اونائی که تنها ن و تو عشق بی وفائی دیدن

خدایا مرا دریاب



دیگر کافیست

من از این بازی

خسته شدم

بازی قایم باشک

من باختم

خدایا

پیدایم کن!!







ستاره های سرقتی







من بیگناهم

خدایا

ستاره هایت را

من ندزدیدم

باور نداری

جیب هایم را بگرد!!!



سلام هموطن اینجا کسی چشم انتظار است

 

این مطلب زیبا رودوست خوبم زورق شکسته  فرسبيچاره دمی كه غرق ماتم باشد

لبريز حرارت و تب و غم باشد

بيچاره تر آن سرو كه از زخم تبر

در اوج بهار قامتش خم باشد

اینم گنجینه من

 

 

 


 

نوشته شده توسط سحر در سه شنبه دهم آذر 1388 ساعت 12:11 موضوع | لینک ثابت


 

رفتم همه اطاقمورنگ دلم زدم سیاه و تاریک که جز خودم  کسی توش نیاد  بشم تاریک دنیا دیگهنه به خدا اعتقاد دارم نه به زندگی امید


 

نوشته شده توسط سحر در سه شنبه دهم آذر 1388 ساعت 12:6 موضوع | لینک ثابت


 

 

عید قربان رو به همه عاشقان راه خدا

زندگیتان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاکی زمزم عاشقان عیدتان مبارک

سالروز عبودیت خلیل الله و عید بندگی مبارک

 


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه هفتم آذر 1388 ساعت 17:47 موضوع | لینک ثابت


 

 

من از دلواپسی های غریب زندگی دلوا پسی دارم  و کس باور ندارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرمtanha


 

نوشته شده توسط سحر در جمعه بیست و نهم آبان 1388 ساعت 15:25 موضوع | لینک ثابت


خدا جونم از امروز با تو قهرم

اخه تو زندگی دادی شکستم

آخه جونم رتک رفیق بی کسیهایم

تو هرکردی فراموشم عزیزم

تو هر کردی منو بازیچهی تقدیر دستت

دیگه از  زندگی بریدم بسه

خداجونم همه ارزو های خوبم مرد

یا هم تقدیر شومت اونو به قصه سپرد

همه راها جلو رو سد سده

همه پلهای و ممسیرهای پشتم همه غصبه

دیگه رویهایی شیرین یلدام

همه و همه غرق یه سمه

دل دریایی من غرق  غصه است

همه اش از کار تو از بی مهریهاته

آخه هر کی اومد ظلمی به من کرد

گدشتی ازش و بردیش توی ارج

همه اش رنج  وعذابت رو  میگم شکر

میگم این حکمته تنها ذفیقه

دیگه خسته شدم از گریه و اشک

نمیخوام باز بشم مجنون بی کس

همین روز و همین جا با تو قهرم

اگه خواستی بیای اشتی تو حتما

باید اول دلم   بدست بیاری

من و از بی کسی تو در بیاری

دعامو اگه کردی قبول

بازم با هم میشینیم شب تا صبح

پای دردها و دلهامون دوباره

میشیم همدم مثال هر ستاره

 

از پشت سیاهی های قلبم طلوع کردی و نوری دوباره به این زندگی خاموش من بخشیدید و گفتی از عشق از محبت و خشم نفرت را از قلب سیاه من زدودی و مرا به دشت شقایق های سرخ و دوستی بردی و با لطافت برگ گل ها ییاس محمدی قلبت میهمان کردی و ای خالق رویاهای شبهای من  ای ارزوی قلب بیمار من بیا و مرا از این برهوت نیستی و فنای تنهای و جدایی و سیاهی به دیار عاشقانه خود بر بال ابرهای سپید ارزویم بنشان و مرا به ضریح خانه دلت که سرتاسر پوشیده ا ز اقاقیا  و پیچک عشقه است بنشان

 


 

نوشته شده توسط سحر در جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت 13:4 موضوع | لینک ثابت


پاییزی پاییزی

 

 

پاییزی پاییزی سلام پر از رنگای زرد و سرخ و نارنجی به دلهای سبز و بهاری همه دوستای عزیزم

توی این پست میخوام از تمام دوستای خوبی که برام  نظر ارسال کردن تشکر کنم و یه جورایی جواب همه اونا رو بدم

یکی گفت ازم بیزاره بیکی گفت از نوشته هام بیزاه بیکی گفت سلام.......... اهنگ وبلاگم قشنگه یکی گفت مثل من تنهاست و یکی گفت مثل من تنهاش گذاشتن و............. پس من توی این قطار تنهایی تنها بودم همدم های زیادی داشتم و دوستای خوب.... مینویسم بازم برای اونایی که بی وفایی دیدن اونایی که فرصت دلاشون برای عاشقی کم و زیاد نبوده و عاشق موندن و خوندن و نوشتن برای همیشه

اگه اهنگ وبلاگم قشنگه از دل  میاد و به دل میشینه

اگه دست نوشته ها م قشن گ بودن بازم از دل اومد وبه دل     شاید نشست

اگرم لحظها های بی کسی و تنهاییهام قشنگه

باید بگم تکت تکش ناقابله ناقابل که هدیه عشقیه که فراموش شده و فقط مینویسم واسه کسایی که عاشقن و اول راه تنهایی و ..........بیخیال اومیدوارم عشقاتون وصالیه باشه و رنگ لحظه ها تون همیشه پر از صفا و وفا باشه و همیشه مقصدتون رسیدن باشه نه جدایی و تنهایی

قربان دلهای پاکک با محبتتون سحر تنهای بندر

الا ساعت ۱۵ دقیقه بامداد شنبه ۲ ابان هزار و سیصد و هشتاد و هشتت


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه دوم آبان 1388 ساعت 0:15 موضوع | لینک ثابت


چند تا شعر و مطلب برای شما عزیزان

خدا جونم از امروز با تو قهرم

اخه تو زندگی دادی شکستم

آخه جونم رتک رفیق بی کسیهایم

تو هرکردی فراموشم عزیزم

تو هر کردی منو بازیچهی تقدیر دستت

دیگه از  زندگی بریدم بسه

خداجونم همه ارزو های خوبم مرد

یا هم تقدیر شومت اونو به قصه سپرد

همه راها جلو رو سد سده

همه پلهای و ممسیرهای پشتم همه غصبه

دیگه رویهایی شیرین یلدام

همه و همه غرق یه سمه

دل دریایی من غرق  غصه است

همه اش از کار تو از بی مهریهاته

آخه هر کی اومد ظلمی به من کرد

گدشتی ازش و بردیش توی ارج

همه اش رنج  وعذابت رو  میگم شکر

میگم این حکمته تنها ذفیقه

دیگه خسته شدم از گریه و اشک

نمیخوام باز بشم مجنون بی کس

همین روز و همین جا با تو قهرم

اگه خواستی بیای اشتی تو حتما

باید اول دلم   بدست بیاری

من و از بی کسی تو در بیاری

دعامو اگه کردی قبول

بازم با هم میشینیم شب تا صبح

پای دردها و دلهامون دوباره

میشیم همدم مثال هر ستاره

 

از پشت سیاهی های قلبم طلوع کردی و نوری دوباره به این زندگی خاموش من بخشیدید و گفتی از عشق از محبت و خشم نفرت را از قلب سیاه من زدودی و مرا به دشت شقایق های سرخ و دوستی بردی و با لطافت برگ گل ها ییاس محمدی قلبت میهمان کردی و ای خالق رویاهای شبهای من  ای ارزوی قلب بیمار من بیا و مرا از این برهوت نیستی و فنای تنهای و جدایی و سیاهی به دیار عاشقانه خود بر بال ابرهای سپید ارزویم بنشان و مرا به ضریح خانه دلت که سرتاسر پوشیده ا ز اقاقیا  و پیچک عشقه است بنشان

 


 

نوشته شده توسط سحر در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 21:7 موضوع | لینک ثابت


چند تا مطل و عکس و مدل

 

توی روزگاری که قیمت عاشقی هم بالا رفته به نظرتون لیلی بازم با مجنون میسازه

مجنون با جیب خالی پای پیاده بدون یه ویلا و یه ماشین اخرین مدل و یه کار نون ابدار بازم مجنون میمونه میره عاشق لیلی بشه

یا نه کیره واسه خودش به شیدای خوشگل و پلواداری که باباش پولش از پارو بالا میره تا اخرش اینده اش تضمینه سفر ماه عسلش یه تور اروپا ردی رو انتخاب میکنه

میگن نگو نمیدونم اره والا میدونم که عشقهای امروزی با پول معمله میشه

وای به حال اونی که عشقش پولکی نیست نخواد بفروشدش به دنیا

میشه یه دختر شکسته مجنونی که فق به عشق مجنون پول پرستش نفس میکشه

 

۱*اگر بدانی که چگونه دست رد به سینه وسوسه ها بزنی هرگز آسیبی نخواهی دید

۲* روزی که گذشت هیچ از او یاد مکن/ فردا که نیامده است فریاد مکن

۳*هیچ چیز واقعیتر از ان چیزی که در طبیعت نهفته وجود ندارد

انکه در اموختن جهد نمیکند هرگز نباید در انجمن دانایان لب به گفتار بگشاید

***********************************

*دعوی مکن که بر ترم از دیگران به علم/ چون کبر کردی از همه دونان فروتری

******************************

*مردم بدون اینکه به تاثیر کلامشان فکر کنند انتقاداتشان را در قالب جمله های منفی بیان میکنند

*******************************

*95 درصد کارهای مردم از روی عادت انجام می شود

******************************

*فقط به ندای کودک درون خویش گوش بسپار نه چیز دیگر

****************************

*عشقی که بروز می دهید به شما باز میگردد

********************************

اینا چند تا از جملات بزرگان ادب و علم دنیا بودن

گاهی فکر کردن و خوندن اینا قشنگه خوب بودن قشنگه مهربون بودن قشنگه ولی توی دنیایی که ما درگیر فشارهای ناخواسته هستیم مثبت فکر کردن تا کجا تاثیر میزاره

 

مدل شماره ۲

مدل شماره۳

 

 

مدل شماره ۴

مدل شماره ۵

مدل شماره ۶

فعلا این سه تا رو گذاشتم در اسرع وقت با مدلهای جدید مانتو پالتو لباس شب و ارایش بر میگردم

بقیه عکس ها و مطالب در ادامه مطلب .......


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سحر در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 14:57 موضوع | لینک ثابت


مهرماه

 

بازم مهر و بازم حال وهوای بچه مدرسه ای ها بازم یه شروع جدید

ایرانیای باستان واقعا حق داشتن که مهرماه رو جشن بزرگ مهرگان می گرفتن

چون واقعا حال و هوای این روزا درست مثل روزای اول عید متفاوته دوست داشتنی و .........

بگذریم

وقتی دلت تنگه اوج شادیتنم غمه وقتی زندگیتو پای یه عشق عبثی باختی اونی رو که دوستش داری از رو برمیگردونه

میبینی نه میتونی عاشق باشی نه میتونی دوست داشته باشی

چیکار میکنی

توی روزمرگی روزگار غرق میشی اونقدر که  گم بشی مثل یه دونه ستاره دریایی گچلو که ته دریاستو هیچ کس عمق غم و احساسات لطیفشو حس نمیکنه

دل من از تبار دیوارهای کاهگلی است

ساده می افتد

ساده می شکند

ساده می میرد

دل من تنها سخت میگیرد

---------------------------------

امروز پای ثانیه ها درد می کند

ارام میروند ارامتر از دیروز

وگاه پشت ساعت ها غم می ایستند...........!

و با این ثانیه های خسته به تو می رسم...........؟؟؟!!!!
من منتظر مهرت می مان....... انتظاری سر.....

انتظاری بیا انتها

****************************************

گفتی از دل بر بکن سودای من

گفتمت دل بی تو با من دشمن است

شادمان گفتی خداحافظ تورا

گفتمت این لحظه هجان دادن است

رفتی اما بی تو تنها نیستم

افرین بر غم که هر دم با من است

 

بقیه مطالب که شامل مسج های عاشقانن هاست  برای دوستان گلم رو در ادامه مطلب گذاشتم فراموش نکنید  بخونید

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سحر در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 14:44 موضوع | لینک ثابت


شبهای بی تکرار

به نام خدا

بیاین شبهای پاک رو قدر بدونیم میگن توی این شبهای سرنوشت خیلی ادما عوض میشه و خیلی از گناها بخشیده

بیاین برای گناه عاشقا طلب بخشش بکنیم

برا دلشکستهای دعای سازش بکنیم

مگه شما نمیدونید خدا چه مهربونتره

از شبهای دیگه خدا به ما چقدر نزدیکتره

بیاین یه بار هم که شده برای عاشق بکنیم

دعاکنیم عشقا همه وصالی شن

مثل مات دلشکسته  ها اسیر رویاها نشن

برای هم دعا کنیم نذر فرشته ها کنیم

خدا صدارو بشنوه دلای سنگین  و بیوفاهارو

یه کم فقط یه کم بیاد و باوفا کنه



 

نوشته شده توسط سحر در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 1:24 موضوع | لینک ثابت


قلب شکسته

 

گفتمش دل میخری پرسید چند

گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده ای کرد دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل زدستش روی خاک افتاده بود

رد پایش روی دل جامانده بود

دلم اونقدری گرفته که هیچ کلید روش نمیخوره که بازش کنم یه کم گرد گیریش کنم اخه نامرد چه طور دلت اومد دلمو قفل کنی که دیگه نتونم روی هیچ کس بازش کنم

تو دزدی بود ی که به انبار اصلی این کارخونه حمله کردی

آخه بهترین مواد اولیه رو دزدیدی کلید دلمو بردی

حس اعتمادمو بردی

منو از خودم دزدیدی نمیدونم  کیم

بی وفا

بی معرفت

 

توئی ان بی وفا و بی محبت

تویی ان دزد دل دزد محبت

توی دشمن توئی ان کس که دل برد

توئب قاتل تویی قاتل توی رویایی این درد

تویی ان دلبر بی مهر توی راهزن

تو ان کس احساس و دلی را

به قصد بازی و خنده ربودی

ولی صد حیف این را کس نفهمید

که دل تنها دلیل بودنم بود

که ان دل ان دل بازی  گرفته

تمام هستی این بی نوا بود


 

نوشته شده توسط سحر در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 1:43 موضوع | لینک ثابت


نمیدانم

 

هیچ گاه ز یاد نمی برم روزی که توانستم در دریایی بی کران چشمانت غرق شوم ولی امروز هیچ کس نیست ککه مرا از این مرگ تدریجی رهایی بخشد و از عمق این دریایی عمیق وو ژرف نجات دهد

خدایا خداوندا بدان که من به کمک تو محتاجم و برای رهایی از این درد بی درمانی که هنوز هیچ پادزهری برایش نیافته م یاری تو را میطلبم

و از تو میخواهم یاریم رسانی تا کشتی عشقم را سالم به ساحل وصال برسانی

امین یا رب العالمین


 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 12:57 موضوع | لینک ثابت


یک نامه از مریم عزیزم تا دل هایی زیادی که مثل ما شکسته

 

دیگه میزارمت کنار
چه کنم , دوستش دارم,شوخی که نیست, حرف یه عمر دربدری و آوارگی است
شکایتی نیست حرف شکایت که در عشق بیاد باید فاتحه  این حکایت رو خوند
شماها بد نیست بدانید تازه بعد یک عمر عاشقی هم این امشب پاییزی از  من پرسید : مگر تو دوستم داری؟!
و من یقین دارم دیوانه تر از  مجنون خیره به پرسش عجیبش هفت آسمون حیرت رو سیر کردم و برگشتم راستی گفتم برگشتم او هم برگشت درست است از سفر آنسوی اقیانوس برگشت اما نه پیش من او مال همه است و من ارزو میکنم هیچ کس مال او نباشد اما مگر می شود؟
او حرفی نزد ننوشت سکوت کرد اما جوری که به غرور شکسته یک عمر عاشقی ام برنخورد فهماند که قصد دارد مرا کنار بگذارد
اسم این کتاب را  اسیر پرانتزی کردم که نشان بدهد حرف اوست همهیشه حرف حرف اوست نه فقط حالا
راستی آخرین باری که با التماس دفترم رانوشت جمله ای نوشت که آرزو میکنم بر آسمان نیلوفری چشمان روشنش بر نخورد اما جمله ای درست مثل آدم بزرگسالی بود که بهانه ی مصلحتی  بزرگ شدنش  برای فرزندان کوچکشان عروسک نمیخرند
و او تنها نوشت لیاقت تو از من و امثال من بیشتر است میدانست من هم بچه ام هم عروسک میخواهم هم هیچ کس اندازه من دیوانه اش نیست هم صحبت این حرفها نیست کافی است این دو خط آخر برای خودش

 

 


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت 14:22 موضوع | لینک ثابت


......................********************.............

 

نمدینم که بعد از من کسی یادم کند یا نه

غریب انگیز من با وعده ای شادم کند یانه

من از یاد عزیزان غافل نیم  یک دم

ندانم کان مه نامهربان یادم کن یا نه

 

روی جاده خاکی خیس بارون خورده  نشسته و بوی کاهگل و صدای نم بارون و گریه و دل گرفته اسمون که واسه زمینش گریه میکنه تا دلش نگیره راستی چقدر اسمون با سخاوته که وقتی زمی ندلش میگیره و گرمش میشه حاضر برش گریه کنه وقتی سردشه با عشقش رمش میکنه

وای به ما ادما که از اسمونم کمتریم

از زمین هم بدتریم

از همه چیز بی ارزشتریم

دروازه بان عقشی بودم که نفهمیدم اخرش توپش رو توی دلم نگه میداره  میزاره تک مهاجم گلزنی باشه توپشو از  روی نقطه پنالتی پرتا ب کنه ته دلم و  نزارم هیچ بازیکنی اونو در بیاره

حیف که توپ عشقو زدی اوت اونقدری شدتش زیاد بود که حتی نتونستم توپ عشقمو پیدا کنم بعدها که پیداش کنم از ضربه بی وفاییت تیکه شده بود رفتم  وصل هاش کردم ولی حیف که دیگه نمیتونه کسی اونو توی گوشه گلم بنشونه


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت 0:21 موضوع | لینک ثابت


فقط تو

بازم فقط تولدت مبارک

 


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 17:2 موضوع | لینک ثابت


تولد تولد تولدت مبارک

 

تولد

 تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شمع ها رو فوت کن که صد سال زنده باشی

بیا پیشم بمونی فقط با خودم باشی تولد تولد  تولدت مبارک

اشک شادی شمع رو نگاه کن که واسه اتمیچکه چیکه چیکه

کام همه رو بیا شیرین کن بیا کیک رو ببر تیکه تیکه

همه جمع شده ان رو تو امشب گل بوسه میدن تو بچینی در جشن تولدت عزیزم همه انگشترن تو نگینی

 

 

نمیدونم باید چه جوری تبریک بگم شاید واسه اینه که هیچ وقت تولد یک دوست واقعی رو بهش تبریک نگفتم

ولی  عزیزم بیست و ششمین بهار زندگیت رو با طلوع بهار قران همزمان شده بهت تبریک میگم  و بدون قشنگترین چیزها خوب رو واسه تو آرزو میکنم

شاید اون روزی که خد ا داشت تورو روی زمین میفرستاد غافل از این بود که فرشته مهربونی رو واسه من فرستاده وگرنه اینم ازم دریغ میکرد

فرشته نادیده من که ا اینکه ندیدمت از همه تصویرهای رو جلد و پشت جلد مجلا ت سینمایی زیباتری از هر فرشته ای فرشته تری از همه سرتری  وبهتری

تولدتو روشنی چشمای منه  عزیزم مهربونم تولدت مبارک

روز تولد تو میلاد عشق پاکه برای شکر این روز پیشانیم به خاکه

قشنگترین گلهای دنیا رو جمع کرده بودم که برات پست کنم پستچی حسودیش شد پرپرش کرد, زیباترین نامه عاشقانه رو دادم کبوتر نامه رسون برات بیاره حسودیش شد گمش کرد, حالا جاش یک قلب تیکه پاره کچلو رو بهت تقدیم میکنم نگهش دار تا گم نشه

 


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 16:46 موضوع | لینک ثابت


رمضان مبارک

 

سلامی به پاکی خلوص دلهایتان رمضان بر شما مبارک امیدوارم این ماه ماهی برای رسیدن به آنچه در دلهایتان جاری است باشد و مایه قربت به خداوندگار عالمیان باشد

 

و رمضان آمد

و باز از راه رسید ماه رحمت ماه نزدیکی به خدا ماه پاکی ها

کاش میشد دلها همه رو از کینه و نفاق پاک کرد بیاید این کاش ها را به حقیقتی شدنی  تبدیل کنیم

بیاید در این شبهای پاک که حضور خدا در لحظه لحظه هامان در تنفس هایمان جاری است دعا کنیم دعا کنیم برای آنان که  قلبی شکسته از این روزگار دارند

برای  آنانی که چشم به انتظارند

برای عاشقان همیشه میگویند دعا کنیم برای بیمارانی که محتاج شفا هستند پس عاشقان بیمارانی هستند که همیشه منتظر ند و همیشه به دنبال داروی که بر زخم هایشان التیامی نهند

بیاید برای دلهایمان دعا کنیم  من برای تو تو برای دیگیری و همه برای همه به امید اینکه این ماه ماهی باشد که خدا گناهانمان برا مورد مغفرت خویش قرار دهد و دستهای نیاز آلودمان را گرفته و دعاهامان را اجابت کند

مگر ما عاشقان از خدا جز وصال چه میخواهیم مصوالی که عاری از هر نوع پلیدی و گناه باشد

مگر ما عاشقان جز سلامتی و شادی معشوقمان چه میخواهیم  مگر یارب تو معشوق ازلی و ابدی نیستی پس ما برای رضای تو از دلهایمان گذشتیم پس خدایا شادی را به ما بازگردان

خدایا  این ماه مهمان توام مرا از مهمانی خود شاد و خشنود گردان  و سفره های دل مان را به برکت حضور خود مزین کن

آمین یا رب العالمین

استشمام عطر خوشبوی رمضان از پنجره ملکوتی شعبان گوارای وجود پاکتان.

******************************************************************

**خبر آوردند که پیامبر، همه انسانها را به یک مهمانی بزرگ دعوت نموده است تا در پایان آن به مهمانان نمونه جایزه دهد.

********************************


** آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد توام.
از طرف بهترین دوست تو: خدا (سوره بقره آیه 152) “حلول رمضان مبارک”

**شهر الرمضان الذی انزل فیه القرآن (ماه مبارک رمضان دوری از گناه، ما انس با قرآن، ماه ضیافت الله بر شما و خانواده محترمتان گرامی باد. “طاعت و عبادت شما قبول درگاه حق”


**کاش که همسایه ما می شدی، مایه آرامش ما می شدی- هر که به دیدار تو نایل شود،یک شبه حلال مسائل شود. “یا مهدی ادرکنی”


**در میکده گشودند، خدایا مپسند، که درین بزم و طرب ما، سوی تقوا نرویم.


**سزاوارترین مردم به احترام کسانی هستند که به تادیب خود می کوشند.


**می گویند هر وقت آب می نوشی بگو یا حسین(ع)، این روزها که آب می بینی و نمی نوشی آرام بگوی یا اباالفضل(ع.)

** نهج البلاغه: آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستینها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده است.


** کاش در این رمضان لایق دیدار شوم، سحری با نظر لطف تو بیدار شوم- کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان، تا که همسفره تو لحظه دیدار شوم.


** به خدا نگو مشکل بزرگی دارم بلکه به مشکل بگو خدای بزرگی دارم.


** در حریم کبریایی به کریم اهل بیت(ع) توسل بجویید. انشاءالله حاجت رواست.

** میلاد کریم سبزپوش آل فاطمه، محرم مادر، تنهاترین سردار لشکر حیدر و غریب شهر پیامبر تهنیت باد.

** من اسیر کرم گل پسر فاطمه ام، حسنی ام بنویسی به روی کفنم.(میلاد کریم اهل بیت، غریب مدینه حضرت امام حسن مجتبی(ع) مبارک باد.)


** روزه داران به رهش جان ودل ایثار کنید، امشب از جام تولای وی افطار کنید.(میلاد کریم اهل بیت مبارک)


** مهمانی حق چه باصفا شد، میلاد امام مجتبی شد.(این عید بر عاشقان مبارک)


** امام حسن(ع) فرمودند: بهترین نیکویی، اخلاق نیکو است.


** تا خدا هست و خدایی می کند، مجتبی مشکل گشایی می کند.


** بنگر به مرتضی که در این ماه روزه را، با بوسه از لب پسر افطار می کند.


**تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی، شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی- لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم، سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی.


** غم به دلم نشسته، بابا داره پر می گیره.


** خبر آوردند که امشب از هزار شب بهتر است و یک اتفاق ویژه می افتد و آن اینکه امشب دست ملکوت به طرف زمین کشیده می شود.


** تقدیری سراسر خیر، برکت، خرسندی، سلامت، خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت، توشه شب قدرتان باد.


**به فرق نازنینش کی اثر می کرد شمشیر، یقینا ابن ملجم وقت ضربت یا علی گفت. (با تسلیت ایام شهادت مولای متقیان در مناجات شبانه شبهای قدر را التماس دعا دارم.)

** وقتی به دنیا میآیی در گوشت اذان می خوانند، وقتی می میری بر بدنت نماز می خوانند، به راستی چه کوتاه است عمر. (به فاصله اذان تا نماز)


**شب قدر سرنوشت یکسال ما تعیین می شود. این شبها را از دست ندهیم. برای تعجل فرج دعا کنیم.


** شنیدم عاشقی مستانه می گفت، اگر آتش به زیر پوست داری نسوزی گر علی را دوست داری.


** چشم ما و عنایت حیدر، دست ما و کرامت حیدر. یا علی(ع)


** فرشته ها برای آزادی انسانها از دستان شیطان و بخشش معاصی وبردن آنها به ملکوت مسابقه داده و منتظر ندای بنده های خدا هستند. اللهم لبیک. مرا دعا کنید.


** دعا بدون علی قابل اجابت نیست، که مهر اصل اجابت به هر دعاست علی- بزن تو دست توسل به دامن مولا، که درد جامعه را بهترین دواست علی(ع.)

**خورشید چراغکی ز رخساره علی ست، مه نقطه کوچکی ز پرگار علی ست- هرکس که فرستد به محمد(ص) صلوات، همسایه دیوار به دیوار علی ست.

 


 

نوشته شده توسط سحر در جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 1:56 موضوع | لینک ثابت


...............

قسم به قاب غم گرفته دلم که بعد از دیگر میال به تماشا نشستن را در کسی بر نمی انگیزد

قسم تنهاییت خدا که در تنهاییم دیگر هیچ حس شکوفایی و جوانه زدن نمیبینم

با همه تنهایی و با همه شکستنها  و بی کسی ها همسفر جاده نامعلوم تاریکی شدم که سرانجامش ناکجا آباد  است بس

اگر قرار بود اشک چشمانم رو جمع آوری کن مدهکده قلبت را بی طغیان میبرد و

اگر تک تک ضربات قلبم را به تصورت میکشیدی اکنون خانه دلت ویرانه  ای بود که شاید مرا به سوی خود میخواند

خدایا چگونه تنهاییم را فریاد بکشم که به گوشت برسد

چگونه دلتنگی ام را  نقاشی کنم که چشمانت ببیند

چگونه ساز شکسته دلم را بنوازم که صدای شکستنش را بشنوی

خدایا چرا مرا تنها راها کردی

میخواهم رها باشم چون ان که دیگر نه وزنی در بدنم باشد خدایا  میخوام بسویم بشتابم و پرواز کنم خدایا مرا بخوان که منتظرت نشسته ام

خسته ام خسته از این تنهایی مطلق وتاریک وسیاه خسته از کوله باری عشق پر گناه خدایا

زندگی با همه رنگها و شکفتنهایش برایم همچون قفسی تن وآزار دهنده شده  که میخواهم نام خود را رها بگذارم و بسویت رها شوم

خدایا تنهاییم خسته ام شکسته ام دلتنگمم با امید تو نشسته ام

اگه   مسیحی بودم تارک دنیا میشدم اگه انسان نبودم و قلب نداشتم  هزاران اگه دیگه در ذهن کوچک وخسته از افکار مغشوشم عذاب آورند که ذره ذره هستیم را به آتش کشانده

روز به روز پیکر نمیه جانم را می آزارند خدایا شاهد اشکهایم دلتنگی هایم شکستن هایم باش و سکوت کن که سکوتت پر ز فریادست شاید هم دلت  از دیدن این همه بیچارگی من شاد

نمیدانم

نمیدانم

ولی میدانم که میدانی چه تنهایم  چه دلگیرم چقدر خسته ام

و میدانی که من بی کس درون این غبار  گمگشته  میترسم

ز درد بی کسی در کنج این عزلتگه تنهایی خویش

بمیرم کس نیابد  پیکر بی جانم من را


 

نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ساعت 0:22 موضوع | لینک ثابت


نمیدونم

 

 

 

ورق به روق دونه به دونه همش منو یاد گذشته میندازه یاد بچگی ها یاد اون دوچرخه مشکی بزرگی که بابا م هدیه قبولی و شاگرد اولی سال دوم دبستان برام گرفته بود و شده بود عزیز و رخش من, عجیبه  جای هیچ عروسکی توی آلبومم نیست هیچ عکسی نیست که منو یاد عروسکبازی بندازه جاش همه خاطرهای شیرینم دنبال همون توپ گرد فوتبال و بسکتبالم

دنبال اون راکتی که با همون بعد ها عضو تیم  پینگ پنگ مدرسه کردم

همه جا بوی رخش سیاه منو میده بوی اون دوستا چه لبخندهای پاکی چه نگاههای قشنگی چه دوران طلایی چه دورانی بود چه لحظه هایی همیشه توی تیم فوتبال پسرا دروازه بان خوبی بودم عاشق دروازه بانای دنیا عشق عقابم بود احمدرضا عابد زاده

اونقدر خوب بازی میکردم از خود پسرا بهتر

بزرگ شدن به  من نیومد و دنیای شیرین مپر از تلخی کرد منو  از دوستام گرفت توپ چل تیکه نبود دیگه که بتونه توی دستام جا بگیره دوچرخه سیاهی نبود که خیلی از خودم بزرگتر باشه که بخوام رکاب بزنم

جاش یه دنیایی کوچیک وتنگ دخترونه یه دنیایی عجیبی که بار اول باهاش آشنا شده بودم دنیای که نه میشناختمش نه دوستش داشتم

من دنیای بزرگ وسیع خودم رو دوست داشتم که با رخشم همه جا رو زیر پا میذاشتم اونجا کسی نمیگفت چی خوبه چی بد آزاد بود

افسرده شدم دلم هوای زمین خاکی دروازه رو کرد شدم  یه فوتبالدوستی که هنوز عاشق عقاب بود وفوتبال رو با اون میپرستید دنیاشو یه جوری دیگه توی تنهای ساخت از دنیایی دخترونه اش راضی نبود تنها بودم خیلی تنها به کجا رسیدم به صفحه کجایی آلبوم زندگی چه شوق قشنگی توی چشام شکفته بهونه اش عشقه

ازش ترس دارم از بیانش

از نخواشتن و شکستن  عشقو توی کنج دلم که وسعتش دریاست و مثل دریا پرتلاطم پنهونش کردم هیچ کس ندید  آروز داشتم بازیگر بشم الحق که شدم بازگیر که هیچ کس از دلش نمیتونست چیزی بفهمه اونقدری که اونی که باید میفهمید نفهمید

وقتیم فهمید تنهاترم کرد و نه فقط تنها توی اوج عاشقی شاخه گل رز زندگیم رو شکست از ریشه سوزوند دلمو شکست غرورمو به باد داد غروری که نبود  رو به باد داد  از تنهای شاد شنگول بازیگووش یه  تنهاش شکسته ساخت که مرگ هم از اون یادی نمیکرد

تنها بودم روز به روز شکسته تر تنها تر بی کس تر و افسرده تر حالا دیگه دنیایی حساس و پر تلاطم عشق دختر ایرونی رو چشیده بودم  بازم بازی کردم کسی نفهمید

یه  ناجی یه مهربون شیطون منو نجات همونی که فقط خودش میدونه نذاشت خبط کنم نذاشت خطا کنم کمکم کرد فراموش کنم

چیزی که چهر سال باهاش نفس کشیدم همه رگ و خون پی ام شده  بودم چیزی که  همه  زندگی من  از دنیای دخترونه ام بود ولی خودش شد دوست داشتن من و لی به جرم دونشتن گذشته عشقی پر فراز و نشیب منو نخواست ولی دوستش داشرم خیلی زیاد  میخوام همه چیز خوب دنیا مال اون شه حالا دیگه مثل یه داداش خوب دوستش دارم اونقدری که واقعا داداشمه اونقدری که  میخوام دنیامو به پاش بریزم

ولی حالا تنهام تنهای که مثل قدیما نه شیطون وبازیگوش و سحریه که پسر باشه  نهتنهاییم که توی عشقی از جنس سراب مونده بشه  یه تنهای  ام که دارم از یاد میرم حتی از یاد بزرگترین برگ برنده زندگیم تنها کسی که توی تنهایام تنهام نمیذاره خدا من و خدا توی تنهایی شریکیم

حالا سحر تنهای خسته ای هستم که کنج این شهر گرم و شرجی زده منتظر رحمت تک رفیق شب روزم خدای خودمم

ورق آخر البومم فعل تنهاست خیلی تنها ولی امیدوار به رحمت کسی که من به امید کمکش زنده و نفس میکشم

پس یارب مددی رسان  که تنها ماندم

من به عشق تو در پی فردا ماندم

گر دست نیازمرا پس بزنی

من همانیم که غرق رویا ماندم

 


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ساعت 1:30 موضوع | لینک ثابت


به نام خدا

 

از چی نوشتن وقتی دلت از عشق خالیه و دوست داشتن یک چیزی مبهم و پوچی شده که هیچکس قبولش نداره

وقتی باید قبول کنی اون چیزایی رو که نمیخوایی مبارزه برای چی برای عشقی که بر باد رفته و دیگه وجود نداره یا برای دوست داشتنی که ازت بیزاره 

مبارزه برای تنهایی که توش یه عالمه خاطره و اشک و ناله است یه عالمه تنهایی قشنگ و پاکی که فقط خدا هست و تنهایی و یه کوله بار حرف ناگفته بین عشق  و دوست داشتن وتنهایی و خدا

گله از خدا از تنها همدمی که جواب اشکاتو با اشک بیشتر میده

جواب تنهاییتو با عذاب و تنهایی بیشتر میده

عجب دنیایی شده

خوشا با غم به سر برن که آ هم عالمی دارد

اگر غم یار کس باشد چه شیرین همدمی دارد

خدایا امشب خیلی تنهام کو جواب نامه هایی که بهت دادم ک.و جواب شب گریه های تنهاییم

نمیخوام نمیخوام هیچ کدوم از اون چیزایی  که اینا میخوان


 

نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ساعت 1:2 موضوع | لینک ثابت


مریم حیدر زاده

 

 

اگه تو مال من بودی

اگه تو مال من بودی ماه از چشمات طلوع میکرد

پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع می کرد

 

اگه تو مال من بودی کلاغ به خونش می رسید

مجنون به دادِ اون دله زرد  و دیوونه اش می رسید

 

اگه تو ما من بودی همه خبر دار می شدن

ترانه های عاشقی رو سرم آوار می شدن

 

اگه تو مال من  بودی قدم رو پاییز میزدیم

پاییز می فهمید که ماها زبونشو خوب بلدیم

 

اگه تو مال من بودی اینقدر غریب نمیشدم

من چی میخواستم از خدا دیگه اگه پیشت بودم

 

اگه تو مال من بودی دور خوشی نرده نبود

دل من اون آواره ای که شبها می گرده نبود

 

اگه تو مال من بودی چشام به چشمات شک نداشت

تنگ بلور آرزوک مثل حالا ترک نداشت

 

اگه تو مال من بودی جهنمم بهست می شد

قصه عشق ما دوتا عبرت سرنوت می شد

 

اگه تو مال من بودی می بردمت یه جای دور

یه جا که تو دیده نشی نباشه حتی کمی نور

 

اگه تو مال من  بود ی میذاشتمت روی چشام

بارون میخواستی می بارید ابر سفید گریه هام

 

اگه تو مال من بودی برگا تو پاییز نمیریخت

شمعی که پروانه داره اشک غم انگیز نمی ریخت

 

اگه تو مال من بودی قفس دیگه اسیر نداشت

آدما دارا می شدن  دنیا دیگه فقیر نداست

 

اگه تو مال من بودی خیال نمیکنم باشی

پس میرم و می ِکشمت یش خودم تو نقاشی

 

چقدر آرزوها با شعرامون به زبون بیارم حالا اونی رو که میخوام  کیه؟

 هیچکسی نمیدونه حتی وقتی که ازش میخوام بدونه خودشو به نفهمی میزنه که از کنار این دل دیونه تنها بگذره که مبادا یه چای تلخ دعوتش کنم توی کلبه ای که ازش گرد تنهایی مباره

دلش نمیخواد تنهاییمو پر کنه گرد و غبارو با دستای نجیبش پاک کنه میگه عجب دیونه ای چه فکری کرده که منم که باهاش بمونم شادی و لحظه رو بدمن جاش اینو من قبول کنم

 

 

 

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سحر در جمعه شانزدهم مرداد 1388 ساعت 16:27 موضوع | لینک ثابت


اس ام اس های عید

سلام به همه دوستای گلم اینم چند تا اس ام اس قدیم  و جدید برای عیدی دوستان

زندكي همجون بادكنكي است دردستان كودكي كه هميشه ترس ازتركيدنش،لذت داشتنش راازبين ميبرد! 

کاش میشد غربت دل را شکست/شیشه عمر شقایق را شکست/کاش میشد در سکوت مرگبار زندگی /این طلسم بی وفایی و جدایی را شکست

 

دلم اي دوست داني كه هواي توكند -لب من خدمت خاك كف پاي توكند-شيفته كردعشق ودلداري توچنين-شايدم هرچه كندعشق ووراي توكند-نكنم برتوجفاگرتوجفاقصدكني-نگذارم كه كسي قصدجفاي توكند-تن من جمله پس دل رود  ودل پس تو-تن هواي دل ودل جمله هواي توكند

روز اول مدرسه به ما گفتن بابا اب داد . نگفتن بابا كجا را اب داد ،كي اب داد ،  چرا اب داد ، چه جوري اب داد ، نگفتن با اين اب دادن چه دسته گلي به اب داد .

ﺳﺮ ﻛﻼﺱ ﺍﺩﺑﻴﺎﺕﻣﻌﻠﻢ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﻣﻲ ﭘﺮﺳﻪ ﺣﺎﻝ ﺳﺎﺩﻩ ﭼﻴﻪ؟ﻣﻴﮕﻪ ﻟﺐ

يه بسيجى ميره عروسك فروشى يهعروسك بر ميدارهميگه قيمت اين خواهر چنده.

اعتبار دوستي شما رو به اتمام است براي شارژ مجدد آن يك بوس بفرستيد !

اگه يكى باگارى دنبالت كرد نترسنون خشكيه اونمفهميده بانمكى:-D

به رشتی میگن جلوی زنتوبگیرمیگه گرفتم پدرسگ ازعقب میده.

عشق راديدي خودت راخاك كن سينه ات رادرحضورش چاك كن   در تنورعاشقي سردي نكن در مقام عشق نامردي نكن   لاف مردي مي زني مردانه باش درمسير عشق یکرنگ باش

فكر كردي يه اس ام اس جديده؟!يا فكر كردي كارت دارم؟!يافكر كردي مي خوام خبري بهت بدم؟!نه بابا!فقط مي خواستم بكم دوستت دارم.

هنوز دربه دركوچه هاي خاطرام/هنوزاسم تومانده كنارحنجره ام /هنوزمثل نخستين نگاه عاشق تو/در انحصارغم عشق محاصره ام! 

 

عشق آلوچه نيست كه بهش نمك بزني، رفيق نيست كه بهش كلك بزني...عشق مقدسه و بايد جلوش زانو بزني!

 

تقديم به كسي كه دركنارم نيست ولي حس بودنش به من شوق زيستن مي دهد

سلامي به گرمي اتو، به نرمي پتو، به شيريني لبو، خيلي چاكريم هلو

 

ميگن عدد7مقدسه پس 7دفعه دورت بگردم 70دفعه فداتشم 700دفعه قربونت برم 7000دفعه برات بميرم وبه اندازه 7 آسمون دوستت دارم

مرااينگونه باوركن... كمي تنها،كمي بي كس كمي ازيادهارفته...خداهم ترك ماكرده،خداديگركجارفته...؟!نمي دانم مراآياگناهي هست..؟ كه شايدهم به جرم آن،غريبي وجدايي هست؟؟؟

زیباترین منحنی دنیا ،لبخند یه دوسته که بی صدا میگه به یادت هستم.

تركه با دوست دخترش زير پتو خوابيده بود ولي هيچ كاري نميكرد دختره ميگه فكر كنم من يه سوراخ دارم.تركه ميگه گفتم از يه جايي سرما مياد!

دختری به دوست پسرش میگه :توروکه میبینم دست وپام سست میشه .پسره میگه :اتفاقامن سست ترین جای بدنم سفت میشه

 

وقتی مقابل کوه میاستی و فریاد میزنی دوستت دارم کوه با اینکه دلش از سنگه جواب میده دوستت دارم اونم چند بار عجب از دل بعضی ادم ها

 

انشاي يك بچه فقير: خانه ما آنقدركوچك است كه پدرومادرم روي هم ميخوابند!

كجایی من تصادف كردم حالم خیلی بده خوردم به عظمت مرامت چپ كردم

تو خطها از ايرانسل خرابتر که نداريم........ايرانسلتم .

به ترکه می گن باحسین فهمیده جمله بساز میگه حتما حسن گوزیده حسین فهمیده

 

آن كبوتر كه لب بام شماپرزد و رفت.دل من بود كه آمد به شماسرزد ورفت.

به يارو ميكن اسم يه برنده رو نام ببر ميكه:خر.ميكن خر مكه برواز مي كنه؟ميكه:آخه خره نمي فهمه يه دفعه ديدي برواز كرد

 

اگر روزی مقدر شدکه با اشکت وضوسازم خداداندکه باچشمت هزاران قبله میسازم

جقدر عجيبه زندكي، تا كريه نكني كسي نوازشت نميكنه، تا نخواي بري كسي نميكه بمون، تا نري كسي قدرت رو نمي فهمه تا نميري كسي نمي بخشدت.

فكر مي كرديم عاشقي هم بجكي ست/اماحيف اين تازه اول يك زندكيست!

شایدآنروزكه سهراب نوشت:  "تاشقایق هست زندگی بایدكرد"خبري ازدل پردردگل یاس نداشت.باید اينطورنوشت:هرگلی هم باشد،چه شقایق چه گل پیچك ویاس،تا نیایدمهدي،زندگی دشواراست"

دختر اصفهاني زنگ مي زنه 110 ميگه الو كمك يه مرد اومده خونه مون داره بهم تجاوز ميكنه ! ميشه براي دستگيريش آه آه ؟ او ؟ آك ؟ آخ جون ..... فردا بياييد !؟

دلم درياچه اندوه ودرده .نگاهم كوچه خاموش وسرده .ببين اين لحظه هاي بي تو بودن. به شهر كوچك قلبم چه كرده.;-)

ترا براي وفاي تودوست دارم وگرنه دلبرپيمان شكن فراوانست-

ميدوني چرابعضي شبازودصبح ميشه؟چون خورشيدهم دلش برات تنك ميشه

تو مثل اون كل سرخي كه كذاشتم لاي دفتر... مثل تقدير مثل قسمت ...مثل الماسي كه هيج كس واسه اون نكذاشته قيمت ...

قسم به شبنم روی برگها،که گواهی اشکهای من در دوری توست، تاابد دوستت دارم

اگريادت كنم ديوانه  مىشم,فراموشت كنم,بيگانه مىشم, اگر تركت كنم, مىميرم ازغم, فرامشت كنم مىپاشم ازهم ..

امشب به رسم عاشقي يادي زياران مي كنم، درغربتي تاريك و سرد ازغم حكايت مي كنم،امشب وجودم خسته است از سردي دلهاي سرد،آياتوهم درياد من هستي دراين شبهاي درد...؟:-(

ديشب توفكرتوبودم كه يك قطره اشك ازجشمم جاري شد ازاشك برسيدم جراامدي كفت اخه توجشات كسي هست كه ديكه جاي من نيست

 

لحظه هاراگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازآن که خوشبختي همان لحظه هاي بود که گذرانديم

 

گرنيايى تاقيامت انتظارت ميکشم منت عشق ازنگاه پرشرابت ميکشم ناز چندين ساله ى چشم خمارت ميکشم تانفس باقيست اينجا انتظارت ميکشم

من به آن جشم قشنك تو كرفتار شدم. تشنه آمدنت تشنه ديدار شدم. تو به من از دل و جان مهرومحبت دادي. رفتي و بار دكر يار شب تار شدم.

نوردليل تاريكي بودوسكوت دليل خلوت...تنهاعشق بي دليل بودكه تودليل آن شدي!

معناى محبت راوقتى متوجه شدمكه كودكى درنقاشى اش خورشيدراسياه كشيده بودكه پدركارگرش زيرآفتاب نسوزد

ميدوني هروقت پلك ميزني من نفس ميكشم پس به كسي خيره نشوچون من خفه ميشم

در رفقات باوفا بودن شرط مردانگیست وگرنه با یک استخوان صد سگ رفیقت میشوند

طعنه به خاري ،من اي كل بي خارمزن من به باي تونشستم كه جنين خارشدم،

تودریایی ومن موجی اسیرم که میخواهم دراغوشت بمیرم،بیادریای من اغوش بگشانمیخواهم جداازتوبمیرم.

سنگي كه طاقت ضربه هاي تيشه راندارد.تنديسي زيبانخواهدشد اززخم تيشه خسته نشو،كه وجودت شايسته تنديس شدن است

يه روز يه تركه  ماشينش ازجاده منحرف مي شه ميكه ياحضرت عباس ماشينمو دادم دست تو حضرت عباس ميكه غلط كردي جراتوجاده ندادي دستم

بر خاک بخواب نازنين !تختي نيست ....آواره شدن حکايت سختي نيست...از پاکي اشک هاي خود فهميدملبخند هميشه راز خوشبختي نيست

من آن غریبه دیروزآشنای امروز وفراموش شده فردایم درآشنایی امروز می نویسم تا درفراموشی فردایادم کنی

بگم سلام دلم می گیره بگم علیک دلم می میره فقط میگم دوستت دارم این جور دلم آروم میگیره

خروس وخر و سگ تصميم  گرفتند از ايران فراركنند وقتی علتشو پرسيد ن خروس گفت: اينقدرساعت عقب جلوميشه كه نفهميد م كى بايد آواز بخونم! سگ گفت: نفهميدم من بايد بگيرم، 110باید بگيره، بسيج بايدبگيره ، خر گفت:نفهميدم من خرم ،ترکها خرن ، لرا خرن  اصلا هويت ما را ريختن بهم.

يه روزميبوسمت! فوقش مىبرنم جهنم! فوقش ميشم ابليس! انوقت توهم بخاطر من ميبرن جهنم؟

از برگ گل نازكتري ازهرچه گويم بهتري خوبان فراوان ديده ام اماتوچيزديگرى

عاشق اون نيست كه واسه عشقش تو سرما آتيش روشن كنه عاشق اونيكه كابشنشو بده به عشقش خودش سرما بخورو 6 تا آمبول بزنه دهنش سرويس بشه تا ديكه از اين غلطا نكنه

خيال مي كردي قلب من تاب شكستن نداره-منتظري بازم دلم پيش دلت كم بياره؟- مرام من توعاشقي يكدلي وصداقته -وقتي ميگم نوكرتم اين آخر رفاقته.

سلام چهارحرف داره عشق سه حرف داره گل دوحرف داره اماتوحرف نداري

غصه تو براي من،شادي من براي تو ،دلت گرفت بگو خودم گريه كنم به جاي تو

از خدا پول خواستم بانك داد ،درخت خواستم جنگل داد،اتاق خواستم خونه داد، حالا می ترسم ازش تو را بخوام یه گله گوسفند بده

تركه با دوست دخترش ميره جنگل .. دختره ميكه .حالا كه كسي نيست بيا با هم كار بد بكنيم تركه ميگه خوب فكريه بيا جنگل رو اتيش بزنيم‎.‎

الهى شمع بشىدورت بگردمفوتت كنم خاموش بشىهرهربخندم

خدايا تو خيلي بزرگي و من خيلي كوچيك جالب اين جاست تو به اين بزرگي هيچ وقت من به اين كوچيكي رو فراموش نميكني ولي من به اين كوچيكي توبه اون بزرگي رو فراموش ميكنم گاهي

قصه عشق من وتو به قشنگی خیاله ،من و توماهی و آبیم که جداییمون محاله!‎.

تو اگر هيچ شوي گوهر زيباي مني/خودماني به تو گويم كه تو دنياي مني.

ماجداافتادگان راهیچ كس غمخوارنیستجان فداي دوست كردن پیش مادشوارنیست.

من در اين خلوت خاموش سكوت,اگر از ياد تو يادي نكنم,ميشكنم!

مادرم مرانفرين كردوگفت :الهىدردبىدرمون بگيرى..حالانفرينش گرفته ومن عاشق شدم 

اگرمردن سزاي عاشقان است براي مردنم هرشب دعاكن

دربازي دل نگاه من مست توبود٠هربرگ دلم شكسته پابست توبود٠من شاه دلم را به زمين انداختم .اماچه كنم كه تك دل دست توبود٠

زیباست كه باخداي خود چت بكنیم،درسایت نمازشب عبادت بكنیم،التماس دعا 

ازدست زمانه تير بايد بخوري/دائم غم ناگزير بايد بخوري/ صد مرتبه گفتم عاشقي كار تو نيست/ بچه!توهنوز شير بايد بخوري .

چراغمها نمیدانند که من سلطان غم هایم بیاای دوست بامن باش که من تنهای تنهایم

آدمك آخر دنياست بخند/آدمك مرك همين جاست بخند/دست خطي كه ترا عاشق كرد/شوخي كاغذي ماست بخند/آدمك خر نشوي گريه كني/كل دنيا سراب است بخند/آن خدايي كه بزرگش خواندي/بخدا مثل تو تنهاست بخند...

تركه ميره مسجد وقتي مياد ميبينه كفشاش نيست ميگه 4 حالت داره 1. نيومدم 2. بدون كفش اومدم3.اومدم رفتم4.بعدا ميام

هزاران هزار دهقان براي نزول باران دعاكردند اماباران نباريد چراكه خدابه فكر كودكي بود كه چكمه اش سوراخ بود

اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم، لالایی شب هام تویی نزارکه بی خواب  بمونم، دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی، فقط یه چیزازت می خوام همیشه عاشق بمونی .

آنشب كه دلي بود به مي خانه نشستيم /آن توبه صدساله به     پيمانه شكستيم/ ازآتش دوزخ نحراسيم كه آن شب / ماتوبه‎ ‎شكستيم ولي دل نشكستيم

عاشق بهترین ها نباش بهترین باش  تا بهترین ها عاشق تو باشند

ز غمت پیر شدم شوق شکفتن ندارم بخدا دوستت دارم جرات گفتن ندارم

از من جدا مشو که نور دیده ای آرام جان مونس دل رمیده ای


 

نوشته شده توسط سحر در جمعه شانزدهم مرداد 1388 ساعت 16:6 موضوع | لینک ثابت


عید بر عاشقان مبارک

 

چیزی نداشتم براتون بنویسم چون دلم غوغاست و مشوش پس نمیتونم

ولی نیمه شعبان رو به همه مسلمانان و دوستا ن عزیزم تبریک میگم

 

اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي
باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!

ولی توی این روز شاد و قشنگ چقدر بعضی از دلها غم داره چقدر چشم ها گریونه و چقدر چش ها منتظر به رسیدنبه وصال آرزوهاشونه

با امید اینکه هر کی خونده با لبخند بخونه و بگه من که رسیدم انشاالله بقیه هم برسن

 

                                         

           


 

نوشته شده توسط سحر در جمعه شانزدهم مرداد 1388 ساعت 15:32 موضوع | لینک ثابت


بوسه

qvog8isgng7ordyleebw.jpg

همیشه اولین بوسه ای که عاشقا بهم هدیه میکنن شیرینترین بوسه است و هیچ وقت تکرار نمیشه خیلی ها از بوسه شعر گفتن که من توی ادامه  مطلب براتون نوشتم

w5gu2wnrjgl5dqc5xx7c.jpg

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 ساعت 15:40 موضوع | لینک ثابت


سلامی دوباره

 

میخواستم دیگه نیام ولی خوب بخاطر دوستایی که دوستم دارن و میخوان از غم نوشته ای یک کسی تنهایی قسمت شب وروزشه و خودشم عاشق این تنهایی بخونن اومدم

سلام یک سلامی که شرجی زده از هوای داغ و شرجی و بندر به دلای گرم وپاک

خیلی وقته ننوشتم نه یک حرف نه کلامی خیلی وقته بغض عشقم رو شکستم دیگه نه حادثه ای هست نه امید که بمونم

من یه بار واسه همیشه خواستم که با تو بمونم خواستن تو شرط بود وبس ، تو منو نخواستی و من تورو بخشیدم به دنیات

میدونم تو فکر اینی که بازم از اون نوشتم ولی حیف اگه بخونی حرفامو با تو میگفتم

با تو که خودت میدونی مهربونیات منو کشت دل پاک بی مثالت باز منو به زندگی برد خواست که من تنها نمونم خواست که من دوباره بازم از نو قصه ای بخونم قصه تو عشق نبود و تو نخواستی که بمونی تو فقط میخواستی غمر رو از دل من بتکونی

تو به من  زندگی دادی واسه ام از فرداها گفتی گفتی که شکست من هم  یک جواریی ...........

بیخیال چیزی نموندده به تولدت عزیزم دوست دارم برای اون روز دنیا رو بهم بریزم بگیرم یه جشنی رو که تا حالا چشات ندیده


 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 ساعت 15:28 موضوع | لینک ثابت


nvutswvgq8o81856xm7j.jpg


 

نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه یکم مرداد 1388 ساعت 21:55 موضوع | لینک ثابت


آخرین حرف

ژ

این آخرین مطلب که امشب با چشم که واقعا میباره و دلی که عمیقا شکسته مینویسم دیگه شاید هیچ وقت این وبلاگ رو آپ نکنم

باشه خوبه بیزار بودن خوبه بزار یه روزایی هم خیلی ها از ما بیزار باشن

یعنی به قول خودت خداحافظ تا ابد امشب اینو گفتم و میخوام پای عهدم با خدا وایستم و هیچ وقت دیگه نه تمنای عشق رو داشته باشم نه دوست داشتن

نه آرزوی شنیدن صدای تو که از شنیدن صدای من داغون میشی نه حسرت دیدن تو که دیگه از نوشته های منم بیزاری

فدای همه خوبی ها و بدی هات

منو ببخش

قربانت سحری که همیشه دلشکسته بود

در ضمن وقتی از کسی بیزاری نمیخواد به کلبه دل شکسته و تنهاش سر بزنی که از نوشته هاشم بیزار بشی

چون واسه شکستن دل هزار راه هست ولی واسه بدست آوردنش...........

درسته که واسه مردن  به هیچ ارتفاعی نیاز نداشتم و از چشمات افتادم و مردم

ولی بدون واقعا باید بگم آخرین ضربه رو محمکتر زدی همچین که دیگه نای بلند شدن رو ندارم


 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه هفتم تیر 1388 ساعت 1:54 موضوع | لینک ثابت


به نام او که آنقدر آه کشیدم تا تورا برایم فرستاد

ev432kdf6k1bisz5f07o.jpg

دخترک در غباری از مه و سرما گم شده بود و با نو کم سوی قلب عاشقش آنقدر کور بدون دید جلوی میرفت که خود هم هراس داشت اسیر بوران و برف  پر پیچ و خم جاده عشقی نو شود ناگهان در میان  آن همه گرد و غبار  نوری از دور دید و اسیرانه به دنبال نور روان شد و میرفت و قدم به قدم نور گام برمیداشت و پیش  میرفت و اسیر تر میشدو گذرگاه قدیمی عشق کهنه سالیان دور را به باد و بوران می سپردتا برود جاده ی از نو شروع به سفر کند با هراس به دنبال نوری که سرانجام آن را نمیدانست کجاست روانه شد و نمیداند به کجا میانجامد این مقصد مبهم با هاله نور امیدی تازه امید آن  دارد که نورش حقیق و خالص باشد نه سرابی برای به دام کشیدن دل بوران زده اش

می دونم تو هم میری تو هم منو ترک میکنی

دل بوران زده رو باز اسیر شک میکنی

می دونم یه روز باید دوباره از نو بشکنم

نه تو با بقیه عاشقا فرق میکنی

گفتی که یه همدمی همدم پاک و مطمئن

اگر عاشقت بشم بی شک منو طرد میکنی

این دل غم زده باز نباید عاشقی کنه

اگرم بخواد و  قسمتش بشه

باید بره تو تنهاییش عادتشو ترک بکنه

سحر تنها ی بندر

 


 

نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه چهارم تیر 1388 ساعت 23:12 موضوع | لینک ثابت


یک شعر

 

 21svt5w0n97p391rpxur.gif

این شعر مریم جون رو به اونی تقدیم میکنم که شاید هیچوقت دیگه گذرش به کلبه تنهایی من نخوره

ولی خوب خودت میدونی

اونی که گفتم نرو گفت نمیشه

دیروز دیگه رفت واسه همیشه

آره بهم گفت واسه همیشه میخواد بره اونم چه جوری رفتنش اشک چشامو تر میکرد غصه دلم رو پر پر می کرد

دیدی آخرش منو گذاشت و رفت

از زمین قلبمو برنداشت و رفت

دیدی آخرش منو دیونه کرد

واسه رفتن همینو بهونه کرد

دیدی اون که دلمو بهش دادم

رفت از چشمای نازش افتادم

دیدی اون که می گفت....

دم آخر نیومد سر بزنه

دیدی خط زد اسممو از دفترش

رفت و اسفند نزدم دور سرش

دیدی اون نخواست برم به بدرقش

دیدی که باختم آخرش توی مسابقه اش

دیدی مهروبونیا رو زد کنار

رفت و گذاشت چشماو توی انتظار

 


 

نوشته شده توسط سحر در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 13:29 موضوع | لینک ثابت


از امروز میخوام فقط واسه خودت بنویسم

                

                

                 

                 

                 

                  

از امروز می خوام فقط واسه کسی بنویسم که امشب بهم گفتم خداحافظ تا ابد و اشکای گرم رو به چشای من هدیه داد

واسه کسی که امروز فهمدم چقدر دوستش دارم

شاید به قول دوستی دوست داشتن نشون دادن نیست باید به زبون آرود

میخوام تمام صفحه های دلم رو از عشقی که جز غم و رنج چیزی بهم نبخشید پاک کنم

وفقط واسه دوست داشتن پاکی که همه قلبمو گرفته و خودش باهام قهره بنویسم


 

نوشته شده توسط سحر در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 0:54 موضوع | لینک ثابت